شفقنا- انتقال دیوید بکام به لیگ آمریکا یک انتقال عادی نبود بلکه باعث شد تکانه ای در فوتبال این کشور به وجود آید که این تکانه مدتها است ادامه دارد و اکنون میزبانی جام جهانی را برای این کشور به دنبال داشت.
به گزارش شفقنا ورزشی، متن زیر بخشی از مجموعه مقالات و پادکستهای «لیگاسی» است که توسط GOAL در راستای شمارش معکوس برای جام جهانی ۲۰۲۶ منتشر میشود. هر هفته، داستانها و روحیهای را بررسی میکنیم که هویت فوتبال جهانی را شکل دادهاند. این هفته، نگاهی داریم به لحظهای که لیگ فوتبال آمریکا (MLS) از تفکر محدود دست کشید — زمانی که یک اسطوره جهانی تصمیم گرفت پیشگام شود.
«او به هالیوود میرود تا نیمهستاره سینما شود»
این جملهای بود که رامون کالدرون، رئیس وقت باشگاه رئال مادرید، در ژانویه ۲۰۰۷ برای توصیف خروج دیوید بکهام از باشگاه به کار برد. آینده کاپیتان تیم ملی انگلیس در مادرید مدتها بود که در خطر بود. بکهام دیگر فوتبال ثابتی بازی نمیکرد و از محبوبیتش نزد فابیو کاپلو کاسته شده بود. شاید همیشه قرار بود برود.
اما مشکل این بود که کالدرون درست میگفت. ورود بکام به لسآنجلس برای امضای قراردادی پنجساله با تیم لسآنجلس گلکسی، یک رویداد درخشان بود. او نمیتوانست از فرهنگ سلبریتی که سالها زندگی فوتبالیش را شکل داده بود، فرار کند و با پیوستن به گلکسی، این فرهنگ را بهطور کامل پذیرفت. چیزی که منتقدانش در اسپانیا سالها علیه او استفاده میکردند، حالا متعلق به خود او بود البته با مقدار مناسبی فوتبال.
نگاه اروپایی: تمسخر یا تحسین؟
نگاه اروپاییها — و هنوز هم هست — بسیار توهینآمیز بود. برای برخی، این حرکت مانند فرار، بازنشستگی زودهنگام یا پذیرش این بود که دیگر نمیتواند در سطح بالا بازی کند. اما با نگاهی به گذشته، این تصمیم بیشتر شبیه یک حرکت پیشگامانه بود. بکام میخواست چیزی جدید و متفاوت را تجربه کند. خط واضحی بین مدل موها، ماشینهای لوکس، عینک آفتابی و ورودش به لسآنجلس وجود داشت. این تصادفی نبود. این بکام بود.
و برای آمریکا، چه معامله خوبی بود! لیگ فوتبال آمریکا هنوز در مراحل اولیه خود بود. ثباتی وجود داشت، اما کیفیت چندانی نداشت. لیگ هنوز به دنبال هویت خود بود. بکام نقطه شروع نبود اما قطعا محرکی بود که لیگ فوتبال آمریکا به آن نیاز داشت. ورود او نگاهها به لیگ را تغییر داد و ساختار لیگ را مجبور به تکامل کرد. لیگ فوتبال آمریکا دیگر نمیتوانست کوچک بماند. باید بزرگتر فکر میکرد، خود را بهتر معرفی میکرد و راه طولانی و دشوار به سوی مشروعیت جهانی را آغاز میکرد.
گام درست در زمان مناسب
این داستان درباره فوتبال آمریکا و لیگ MLS است، اما داستان بکام نیز هست. حتی امروزه، بکام در اروپا به دلیل این تصمیم مورد انتقاد قرار میگیرد. اگر مستندهای مربوط به او را ببینید، میبینید که هنوز برخی او را به دلیل انتخاب آمریکا منفی میبینند. فابیو کاپلو، همانطور که معروف است گفته بود که بازی در لیگ MLS شانس او برای بازی در تیم ملی را از بین میبرد.
در آن زمان، لیگ MLS دور از آگاهی جهانی بود. آینده بکام در مادرید نامشخص بود. اما نکته مثبت — که اغلب فراموش میشود — این بود که بکام هنوز یک بازیکن فوتبال عالی بود که میتوانست هر باشگاهی در اروپا را انتخاب کند. البته، دیگر نمیتوانست در لیگ برتر انگلیس بازی کند. اما چه میشود ایتالیا؟ فرانسه؟ آلمان؟ این لیگها همیشه امکانپذیر بودند و او بعدها برخی از آنها را تجربه کرد.
اما چیزی که فوراً مشخص نبود، این بود که بکام به کدام باشگاه خواهد پیوست. فیل آنشوتز، یکی از بنیانگذاران لیگ MLS، در آن زمان مالک سه تیم از ۱۳ تیم لیگ بود. گزینهها بهطور نظری باز بودند. بنابراین گاربر، لیویک و یک مدیر اجرایی دیگر لیگ به مادرید سفر کردند تا طرح خود را ارائه دهند. بکام چهره لیگ خواهد بود. راههایی برای کسب درآمد کلان برای او پیدا خواهند کرد. و همیشه این حس وجود داشت که لوسآنجلس مکان مناسبی است، به ویژه با توجه به سبک زندگی مشهور بکام و این واقعیت که همسرش، ویکتوریا، از او مشهورتر بود.
گاربر، بکام و ویکتوریا در یک شام ملاقات کردند. چشمانداز ارائه شد. بکام به راحتی متقاعد شد. چرا که نه؟ او ۳۱ ساله بود. این چیز جدیدی بود، قبلا هرگز اتفاق نیفتاده بود. بکام همیشه پیشگام مد بود. لیگ MLS نیز ادعا کرد که ارزش قرارداد و ارزش تجاری او بیش از ۲۵۰ میلیون دلار است. شاید این رقم اغراقآمیز بود، اما ایده واضح بود: این تغییر ریتمی در زندگی کسی بود که شاید از صحنه فوتبال اروپا خسته شده بود.
اما بکام گفت که این حرکت به هیچ وجه به معنای بازنشستگی نیست: «من آنجا نمیروم تا ستاره باشم. من میآیم تا بخشی از تیم باشم، سخت کار کنم و امیدوارم چیزهایی برنده شوم. برای من، این درباره فوتبال است. من میآیم تا تفاوت ایجاد کنم. من میآیم تا فوتبال بازی کنم.»
این در ژانویه ۲۰۰۷ بود و همه چیز نهایی شد. با پایان قراردادش با مادرید، بکام میرفت.
قاعده بکام و سبک زندگی در لسآنجلس
اما چند جزئیات فنی وجود داشت.
اولین مورد پول بود. لیگ MLS، هر چقدر هم که تلاش میکرد، نمیتوانست هزینههای بکام را بپردازد. زمانی که گاربر برای اولین بار پروژه لیگ را به بکام ارائه داد، سقف حقوق لیگ MLS — کل پول موجود برای تشکیل یک تیم کامل — حدود ۲ میلیون دلار بود. گفته میشود بکام در رئال مادرید در یک سال حدود پنج برابر این مبلغ درآمد داشت. باید چیزی تغییر میکرد.
بنابراین لیگ MLS گامی برداشت که تأثیر آن فراتر از دوران فوتبال بکام ادامه یافت. لیگ قوانین مالی خود را اصلاح کرد و «قاعده بازیکن اختصاصی» را ایجاد کرد — که به سرعت به «قاعده بکام» معروف شد — که به تیمها اجازه میداد با بازیکنان خارج از سقف حقوقی معمول قرارداد ببندند. این موضوع به سرعت پیچیده شد. اما در واقع، این قانون به تیم گالاکسی اجازه داد تا مبلغ زیادی را برای جذب کاپیتان تیم ملی انگلیس اختصاص دهد. نتیجه؟ بکهام سالانه ۶.۵ میلیون دلار درآمد داشت.
سایر تیمها نیز از این قانون پیروی کردند. تیمهای شیکاگو فایر، نیویورک رد بولز و افسی دالاس در سال اول اجرای این قانون هزینههای زیادی کردند. به زودی تیمهای دیسی یونایتد و اسپورتینگ کانزاسسیتی نیز از آن پیروی کردند. کلاودیو رینا به رد بولز پیوست. کوآوتیموک بلانکو با فایر قرارداد بست. دینیلسون با افسی دالاس قرارداد امضا کرد. برای اولین بار، لیگ MLS توانست بهطور ملموس با ستارهها قرارداد ببندد.
استقبال از بکهام دیوانهوار بود. تنها مراسم رسانهای مقدماتی او چهار ساعت طول کشید.
الکسی لالاس، مدیر عمومی وقت تیم لسآنجلس گالکسی — بله، همان الکسی لالاس — ادعا کرد که حضور بکام توجهات را به لیگ جلب خواهد کرد.
او گفت: یکی از چیزهای جالبی که فکر میکنم مردم خواهند دید، اولا، توجهی است که به این ورزش و فوتبال آمریکا جلب میکند. مردم کیفیت موجود در اینجا را خواهند دید، و من کاملا آگاهم که بسیاری از مردم در انگلیس نمیدانند چه اتفاقاتی در زمین و خارج از زمین در لیگ فوتبال آمریکا میافتد. اما واقعیت این است که ما تیمهای رقابتی، بازیکنان فردی رقابتی و لیگ خوبی در حال رشد داریم. این به آن معنا نیست که نمیتوانیم بهتر شویم، و من آماده هستم تا تیمهایمان را در هر زمانی با برخی از تیمهای لیگ برتر انگلیس روبرو کنم.
سپس عنصر شهرت آمد — چیزی که لالاس بعداً اعتراف کرد تیم گالکسی کاملاً برای آن آماده نبود. همسر بکام، اگرچه به اندازه او مشهور نبود، قطعاً در همان سطح فعالیت میکرد. همانطور که مستند بکام بعدا نشان داد، هر دو آنها در میان بزرگترین نامهای جهان کاملا راحت بودند. در عرض چند هفته، جشنهایی با حضور تام کروز و ویل اسمیت برگزار شد که بکام با کت و شلوار شیک و آماده عکاسی در آنها حضور داشت.
با این حال، این موضوع نیاز به سازگاری داشت. کریس کلاین، همتیمی بکام، بعدا اعتراف کرد که انتقال از ناشناخته بودن به رسیدن به هالیوود در یک شب دشوار بود.
او گفت: «[بکام] مردی بسیار نجیب و مؤدب بود، کسی که میخواست بخشی از تیم باشد. اما حتی در هفتههای اول، دعوتنامههایی برای جشنهایی که تام کروز و ویل اسمیت برگزار میکردند دریافت میکردیم. همه چیز کمی گیجکننده بود.»
بکام بارها تاکید کرده بود که به لیگ MLS نیامده تا تعطیلات بگذراند. بکام فوتبال را دوست داشت و مصمم بود ثابت کند که هنوز میتواند در سطح بالا بازی کند. جاهطلبیهایش فراتر از این بود.
او در سال ۲۰۰۷ گفت: «میخواهم تاریخ را تغییر دهم، واقعاً.»
اما روی زمین، نتایج متفاوت بود. آمارها امیدوارکننده نبود. در پنج فصل — با دورههای قرضی به میلان و مصدومیتهای مختلف — بکام ۱۱۷ بازی انجام داد و ۲۰ گل زد. تنها یک بار در تیم منتخب لیگ قرار گرفت، هرگز نامزد بهترین بازیکن لیگ نشد و هرگز جایزه بهترین بازیکن سال تیم لوسآنجلس گالاکسی را برنده نشد.
در رختکن نیز تنشهایی وجود داشت. بکام پس از ورودش، کاپیتانی تیم را از لاندون دونوان، اسطوره تیم ملی آمریکا، گرفت، تصمیمی که دونوان بعداً پس از تقریباً دو دهه اعتراف کرد که «نباید گرفته میشد.»
با این حال، موفقیتهای ملموسی نیز وجود داشت. بکام دو جام لیگ MLS و دو جام Supporters’ Shield را به دست آورد و به تبدیل تیم گالکسی ضعیف به یک رقیب جدی کمک کرد.
اما بزرگترین تأثیر او خارج از زمین بود. تیم گالکسی شاهد افزایش فروش بلیتهای فصلی، جذب اسپانسرهای بزرگ و رشد کسبوکار گروه مالکان بود. در سطح لیگ، متوسط حضور تماشاگران از حدود ۱۵۵۰۰ نفر در سال قبل از ورود بکهام به ۱۸۸۰۰ نفر در سالی که او رفت، افزایش یافت.
اندازهگیری تأثیر دقیق دشوار است. اما حداقل، حضور بکهام به جهان فوتبال کمک کرد تا باور کند فوتبال واقعی خارج از اروپا و آمریکای جنوبی نیز وجود دارد. قبلاً ستارههایی بودند — مانند پله که برای تیم نیویورک کاسموس در لیگ قدیمی NASL بازی کرد — اما تعداد کمی از نامهای جهانی پس از او آمدند. تقریباً همه شخصیتهای برجستهای که بعداً به لیگ MLS پیوستند، این کار را در لیگی انجام دادند که بکام به مشروعیت آن کمک کرد. تیری آنری یکی از آنها بود.
بکهام در سال ۲۰۱۱ گفت: «این برای بازی خوب است، برای ورزش در این کشور خوب است. من و تیری قبلاً در منچستر یونایتد و آرسنال روبروی هم قرار گرفتهایم… بنابراین مردم درباره آن صحبت خواهند کرد. این به فوتبال در این کشور تبلیغات زیادی در کشورهای مختلف میدهد.»
میامی، مسی و آنچه پس از آن آمد
یک بخش نهایی وجود داشت. به عنوان بخشی از قرارداد اصلی بکام با گالکسی، حق خرید یک تیم توسعهیافته با قیمت تخفیف به او داده شد. لیگ MLS هنوز در حال رشد بود. در زمان ورود بکام، ۱۳ تیم وجود داشت و لیگ هنوز در حال بهبود از دست دادن دو تیم در اوایل دهه ۲۰۰۰ بود. در طول دوران فوتبالیش، شش تیم دیگر اضافه شدند. از ابتدا، این حس وجود داشت که بکام در نهایت صاحب یک تیم خواهد شد.
شرایط ساده بود. این کار برای او «فقط» ۲۵ میلیون دلار هزینه داشت و همه بازارها به جز نیویورک در دسترس بودند.
جاهطلبیهای بکام هرگز متواضعانه نبود. بله، او میخواست تیمش — که بعداً اینتر میامی نام گرفت — بتواند رقابت کند. اما حس دیگری نیز وجود داشت که این تیم بازتابدهنده دیدگاه خود بکام از ورزشی باشد که توسط شهرت هدایت میشود. این فوتبال به عنوان سرگرمی بود، بر اساس بزرگترین نامهای این بازی.
این ما را به تابستان ۲۰۲۳ میرساند. لیونل مسی از زندگی در پاریس خسته شده بود. هرگز نمیخواست بازیکن پاری سن ژرمن باشد، پس از اینکه مجبور شد بارسلونا را به دلیل بحران مالی باشگاه ترک کند. شایعاتی درباره انتقال او به لیگ MLS وجود داشت و در اوایل اوت، این موضوع واقعی شد.
اگر ورود بکام در سال ۲۰۰۷ یک انقلاب بود، ورود مسی یک زلزله بود. میامی به او حقوق کلانی پرداخت و طبق گزارشها، مالکیت بخشی از تیم را پس از بازنشستگی تضمین کرد. در یک توسعه مناسب، بکام برای مسی همان کاری را کرد که لیگ فوتبال آمریکا برای او انجام داده بود: آماده کردن آینده تجاری پس از پایان دوران فوتبال.
و این، در نهایت، دلیل ادامه میراث بکام است. او اولین کسی بود که این کار را کرد. او قوانین را تغییر داد. و پس از تقریباً دو دهه، بزرگترین بازیکن جهان راهی را طی کرد که بکام به ایجاد آن کمک کرده بود.
هنگامی که بکام برای اولین بار وارد شد، دون گاربر این حرکت را با عبارات کلی توصیف کرد:
گاربر گفت: «دیوید بکهام یک اسطوره جهانی ورزش است که فراتر از فوتبال در آمریکا خواهد رفت. تصمیم او برای ادامه مسیر حرفهایاش در لیگ فوتبال آمریکا نشان میدهد که آمریکا به سرعت به یک ‘ملت فوتبال’ واقعی تبدیل میشود و لیگ فوتبال آمریکا در قلب آن قرار دارد.»
پس از تقریباً ۲۰ سال، به نظر میرسد گاربر درست میگفت.